تبليغاتX
گذر تنهائی

گذر تنهائی

حتا تمام ابرهای جهان را به تن كنم

باز ردایی به دوشم می افكنند

تا برهنه نباشم

این جا نیمه ی تاریك ماه است
 
دستی كه سیلی می زند
نمی داند
 
گاهی ماهی تنگ
عاشق نهنگ می شود
 
بیهوده سرم داد می كشند
نمی دانند
 
دیگر ماهی شده ام
و رودخانه ات از من گذشته است
 
نمی خواهم بیابان های جهان را به تن كنم
و در سیاره ای كه هنوز رصد نكرده اند
 
نفس بكشم
حتا اگر باد را به انگشت نگاری ببرند
 
رد بوسه ات را پیدا نمی كنند
 
به كوچه باید رفت
گرچه ماشین ها از میان ما و آفتاب می گذرند
 
به كوچه باید رفت
 
این همه آسمان در پنجره جا نمی شود

می خواهم در جنوبی ترین جای روحت
 
آفتاب بگیرم
چراغ سقفی به درد شیطان هم نمی خورد
 
آن كه پرده را می كشد
نمی داند
 
همیشه صدای كسی كه آن سوی خط ایستاده
فردا می رسد
 
بگذار هر چه می خواهند
چفت در را بیندازند
 
امشب از نیمه ی تاریك ماه می آیم
وتمام پرده ها و رداها را
 
تكه تكه خواهم كرد
بگذار برای بادبادك و شب تاب هم
 
اتاقی حوالی جهنم اجاره كنند
من هم خواهم رفت
 
می خواهم پیراهنم را به آفتاب بدهم .
 
 
 
گراناز موسوی

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 0:23 توسط مسافر |


 

رنگها نقاشی می کشند و
مرا در شعبده ی چشمها
چون جای پای تبسمی از یاد رفته
می چرخانند
آه... ای " مونالیزای " بیچاره
بگو
رویای کدام مرد مجروحی تو ؟
نه مگر
راه بهشت
از لابلای اجسادی می گذرد
که تمام آنها با چشمانی بسته
هنوز
خواب زندگی می بینند .

 


 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 18:42 توسط مسافر |


تو غفلت پروانه را
در باهای بی‌هنگامِ پاييزی نديده‌ای
که بدانی آذرماه
از آوازِ کدام پرنده‌ی تنهايی
اين همه زمستان است!


بيرون خانه يک عده آدمی ايستاده‌اند
سردشان است
می‌گويند
هر کسی از راهِ شب آمده
آمده آينه را به خاطرِ صبح بشکند.


چه غبار غفلتی گرفته اين خواب ناتمام!


من حرفم هنوز ناتمامِ همين ترانه است
پروانه‌های بعدی را بپا
باد می‌آيد
من زود باز خواهم گشت!

 

**************

 

بعد از چند وقت دوری بازگشتم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 9:37 توسط مسافر |


 

از من که گذشت ..
اما اگر باز در سرت هوای خداحافظی داشتی، از همان ابتدا سلامی نکن..
لطفا!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 21:35 توسط مسافر |


 

 

باز تبر از کنار گفتن گذشت

و چیزی برای درخت نماند

 

نیمی شدم

نیمی سوز

از چهره هامان صورتکی سرخ

مانده برای صبح بعد

 

و اما باران

مثل همیشه نیمی خیس

نیمی تر

رویای درخت را

از خواب دارکوب های گمشده می شوید.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 14:15 توسط مسافر |


 

 دیکته می نویسم.
دیکته ی عشق
می نویسم.
مشق می نوازم.
سرود می سُرایم.
کلمه می بُرّم
و می دوزم به اصوات
تا پیراهنی شود
بر پیکرِعریانِ تنهاییِ من.
تا مرهمی شود
بر درد ِ بی درمانِ رسواییِ من.
... من؟
... من کیستم؟
هِه !
من همان مجنونم
من همان دیوانه
در به در، درپیِ تو
در پسِ این ویرانه.
... تو؟
... تو کیستی؟
افسوس ...
نمی دانم!
نمی دانم!

 

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387 19:49 توسط مسافر |


 

یه دلشوره ی عجیبی دارم .

احساس می کنم برگشتم به دوران کودکی ... مثل بچه ی کلاس اول که برای رفتن به مدرسه دلشوره داره .

همون حس رو دارم ... هم وحشت زده . هم هیجان زده . هم خوشحال و هم گریان .

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 20:56 توسط مسافر |


 
از اول هم من و تو ما نبودیم
من و تو مانع دنیا نبودیم
از اول هم تومون سر درگمی بود
می گفتیم با همیم اما نبودیم

 
تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همینجا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم
 

تمومش کن ته این جاده بسته
تهش ماییم که قلبامون شکسته
بگو اینجا کجای قصه ماست
نگاه کن اول راهیم و خسته
نترس از این که حرفام دلنشین نیست
تموم سهم ما از عشق این نیست
ما عشق اول هم بودیم اما
همیشه عشق اول بهترین نیست
 
 بهترین نیست
 
بهترین نیست
 
بهترین نیست
 
 
 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 11:9 توسط مسافر |


خانه ام زیباست
سقف خانه ام آبی
فرشم رجش طول استوا
هزار نقش
دیوارهایم سبز
هر سال دیوارهایم بلندتر
هر گاه گنجشکی بر دیوارم می نشیند
دیوار سلام می کند
 با باد پچ پچ می کند
ترنمش زیباست
خانه ام زیباس
دوستش دارم
 در خانه ام دست در کار خدا برده ام
 با نگاهم حرف می زنم
چشم مال منست
با پاهایم حرکت ماهی
جنبش را
 می بینم
پاهایم مال منست
دستانم به طراوت خواهند گفت
 سخن
دستانم مال من است
 دنیایی ساخته ام از نو
همه مخلوق من اند
 به خدایم خواهم گفت

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 17:48 توسط مسافر |


 

بدجوری سر دو راهی گیر کردم .

دلم یه چیزی می گه و عقلم یه چیزی . تو این حال و هوا به ندای کدومشون گوش بدم که بعدا پشیمون نشم ؟

به هیچ عنوان حوصله ی غر غر شنیدن مامان و بابا رو ندارم که بخوان بگن :

ما این روزا رو برات پیش بینی کردیم ... خودت گوش نکردی .

خدایاااااااااااااااااااااااااا

خودت راه درست رو بهم نشون بده .

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 10:11 توسط مسافر |


X

من یه مسافر تنهام , یه مسافر با کلی حرف نگفته .


Home
Email
Bahar20

Archives

آبان 1388

شهریور 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



Links

نازنین
عسل
شهرزاد سرمست
هاوش
آسمون بی ستاره
روزهای تاریک
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه